سلام به همه ی ابجی ها و داداشی های گلم
خوب چند روز پیش براتون تو وبم نوشتم که برام دعا کنید که پامون به
کلانتری نکشه الان کل ماجرا رو براتون تعریف میکنم پس گوش کنید
البته اگه دوست دارید۲هفته ی پیش بود که یکی از بچه های کلاس ۲
شنبه بودش که اومد دیدیم که دماغش خیلی بد باد کرده بوش ازش
پرسیدیم که چی شده گفت با بچه های مدرسه پایینی دعوام شد
داشتم با ۲تا از دوستام میرفتم که اومدن الکی گیر دادن و دعوا کردن
و ۶نفری ریختن رو سرم.ما هم ۴شنبه با بچه ها جمع شدیم و رفتیم
دم مدرسشون زود تعطیل شدیم اخه ۶تا موتور بودیم ۲۰ نفر ادم خلاصه
رفتیم اونور خیابون روبروی مدرسشون وایسادیم تا تعطیل بشن .بعد
من کاپشن و کیفم رو دادم به دوستم نگه داره و رفتیم همگی دم
مدرسشون .دیدم که دوستم صدام کرد تورج گفت تورج بیا ایناهاش رفتم
جلو باهاش حرف بزنم یکی از بچه هاشون جلوم رو گرفت گفتم میخوام
باهاش حرف بزنم برو کنار وگرنه تک تکتون رو داغون میکنم رفت کنار
سره هم بزرگ بود داشتم باهاش حرف میزدم که دیدم بچه ها دعوا رو
شروع کردن نمیخواستم دعوا بشه ولی بچه ها شروع کردن.خلاصه
چه دعوایی بود اونا یه مدرسه بودن ماهم که بچه هامون دعوا میکردن
بیشتر از ۱۰نفر نبودیم بقیه وسایلمون دستشون بود.پسره خیلی کتک
خورد .دیدم که میخواد رفیقم رو بزنه دیگه نشد رفتم جلو با پوتین محکم
یکی خوابوندم تو کمرش بعد گردنش رو گرفتم وبا انگشترم انقدر زدم
تو پشت سرش دیدم که سرش داره خون میاد و خودم رو کشدیم عقب
دیدم که مهدی رفیقم شیشه ی خونه ی مردم رو اورد پایین شیشه ی
موتره رو اورد پایین تمام دستش پر از خون شده بود..خلاصه بعد دیگه
همگی در رفتیم .بعد شنبه ساعت ۱۲.۳۰ پسره با ننش اومده بودم
مدرسه ما همیگ گفتیم بیچاره شدیم .میخواستن زنگ بزنن به کلانتری
شکایت کنن ولی مسئولین مدرسمون نزاشتن .خلاصه مهدی واون
دوستم محمد رو بردن دفتر .بعد ماهم که تعطیل شدیم معلم تربیتیه
برگشت به هممون گفت که شماها همه رفتید دعوا؟؟؟؟میرید دم
مدرسه دعوا میکنید .اربده میکشید.فوهش میدید. شیشه میارید
پایین.فردا هیچ کدومتون سر کلاس نمیرید تا تکلیفتون رو معلوم کنم.
فرداش که اومدیم سر صف نگهمون داشت و گفت اونایی که رفتن
دعوا این ور وایسن و اونایی هم که نرفتن اونور خلاصه چندتا از بچه ها
زدن زیرش و فقط ۱۲نفر موندیم .معلمه برگشت گفت که شماها دیگه
جزو مدرسه ی مانیستید .گفت هنرستان ما حرف اول رو تو تهران
میزنه بعد شماها میرید بد نامش میکنید.میدونید اگه مدیر مدرسه
دوستم نبود چی میشد میواست زنگ بزنه کلانتری شکایت کنه همتون
میرفتید بازداشتگاه .تمام مغازه دارهای اونجا شکایت کردن از دستتون
خلاصه گفت حالا برید تا بعد رفتیم با مسئول کارگاهمون حرف زدیم
و گفتیم ببخشی و پشیمونیم الکی گفتیم که ببخشه .هههه بعد
گفتیم تعهد میدیم گفت من کاری ندارم فقط باید ببینم که خوب بشید
این چند هفته ی اخر رو وگرنه انظباط همتون زیر ۱۵ هستش .پسره
اومده بود دم مدرسه به بچه ها برگشته بود گفته بود که اره با قمه
زدن تو سرم .منم گفتم که با انگشترم بود. انگشتر حال میده برای
دعوا بزرگ هم هست .خلاصه به خیر گذشت.اخیش ولی محمد رفیقم
اخراج موقت شد.ببخشید اگه سرتون رو درد آوردم ولی عجب دعوایی
بود خیلی حال کردم.
خوب حالا یه سوال :
به نظرتون من چه جور ادمی هستم منظورم کلی هستش تو این
چند وقتی کهمیاید تو وبم؟؟؟؟؟؟؟؟